الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

95

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

عبّاس گويد : امّا او صداى ضمضم بن عمرو غفارى را شنيده بود و من نشنيده بودم . او از ضمضم شنيده بود كه - در ميان دره بر شتر خويش ايستاده بود و بينى و گوشهاى شتر را بريده بود و جهاز آن را وارونه كرده بود و پيراهن خود را چاك زده - و فرياد مىزد : اى گروه قريش ! خطر ، خطر ، اموالتان را دريابيد كه در خطر محمّد و ياران اوست . هرچه زودتر به فرياد رسيد . كمك ، كمك . عبّاس گويد : و من از او به حادثه مشغول بودم و او از من مشغول بود . پس مردم با عجله آماده شدند و مىگفتند : مگر محمّد و ياران او پنداشته‌اند كه اين كاروان نيز چون كاروان ابن حضرمى « 1 » است . هرگز . خواهند دانست كه چنين نيست . وهركس نتوانست بيرون رود يكى را به جاى خود براى فرستادن آماده كرد . و همه قرشيان بيرون شدند و از سران قوم كسى نماند ، مگر ابولهب كه عاص بن هشام بن مغيره را به‌جاى خويش فرستاد . كه‌چهارهزار درهم‌از اوطلب‌داشت وعاص مفلس شده بود ، و او را اجيركردكه‌بدهى او راببخشد . عاص به‌جاى اورفت وابولهب به‌جاى ماند . « 2 » 10 - خواب جهيم بن صلت و كشته شدن اشراف قريش در جنگ بدر تاريخ طبرى : ( در بيان رويدادهاى جنگ بدر ) : قريش آمدند و چون به جُحفه رسيدند ، جهيم بن صلت خوابى ديد . وى گفت : بين خواب و بيدارى بودم كه ديدم اسب سوارى بيامد تا اين‌كه ايستاد و شترى به همراه داشت و آن گاه گفت : كشته شد عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و ابوالحكم ابن هشام - يعنى ابوجهل - و اميّة بن خلف و فلان و فلان و چند نفر از اشراف

--> ( 1 ) - كاروانى بوده كه پيش از آن مسلمانان به آن يورش برده بودند و اموالشان را به غنيمت‌گرفته عمرو بن حضرمى را كشته بودند ( 2 ) - تاريخ طبرى : 2 / 137 و 136